2004-11-24

نیت مهمه

بیرون داره بارون میاد ، داره برفی رو که تو این چند روزه اومده آب میکنه. همه خوابیدن ، فقط منم که معمولا شب زنده داری میکنم . یه لیوان شراب واسه خودم میریزم و با یه کاسه تخمه کدو میام میشینم پای کامپیوتر و مشغول نوشتن . فکرم میره به بم و کودکانی که بزرگتراشونو از دست دادن و زمستون و شاید بی سر پناهی به اینکه اگه لحافی باشه کی نصف شب اونو روشون میکشه ؟ میزنم همزمان رادیو فردا رو هم روشن میکنم که موقع نوشتن موزیکی گوش بدم. طبق معمول نازی جون رو داره میخونه و اینکه نازی هم نیومد. یهو یاد احمد باطبی می افتم که چطور باید جوانی شو تو زندان بگذرونه . تو اوین با اینا چطور رفتار میکنند؟ خانواده هاشون چی میکشن ؟ کاش لااقل بلد بودم این لوگوشو بذارم تو وبلاگم . بنظرم قشنگترین عکس اون اعتراضات دانشجوئیه، مثل عکس چگوارا جاودانه میشه . به این بیست و پنجسال نکبت و بدبختی فکر میکنم که واقعا اینها چه طاعونی بودند این مملکت رو مبتلا کرد؟ کی این وضع عوض میشه؟ چرا این همه ایرانی یکیشم مثل من باید تبعید اجباری بکشه؟ چرا آدم همش باید دلش واسه دوستهای قدیمیش که لابد الآن همه کلاهبردار شدن تنگ بشه؟ یا واسه خواهرهام یا بقیه فامیل. به سالگرد داریوش و پروانه فروهر فکر میکنم که اگه ایران بودم شاید یه سر میرفتم خونه شون. آخه دیگه مسخره تر از این میشه که جای رسیدگی به پرونده عاملین ، وکیل این پرونده روگرفتن زندانی کردند. خانمم خواب آلود میاد و کمی دلخور که صدای رادیوت زیاده! ببخشید خانم جان میگم و میره دوباره می خوابه. شرابه اثر خودش رو گذاشته و منم خواب آلود شدم . فردا هم صبح زود باید بلند شم . فکر میکنم بهتره مطلب روخلاصه کنم و برم مسواک بزنم. بازم وجدانم راحته که امشبم باز بخشی از نه تنها مسائل ایران بلکه جهان رو حل کردم. چند سال دیگه که بچه هام بزرگ شدن و پرسیدن که این چه دنیائی است واسه ما ارث گذاشتین لااقل میتونم مشت محکمی به دهان یاوه گویشان بزنم. همین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |